زیر سایه پهلوی اول (قسمت سوم)

مقدمه

سیاست کشف حجاب را نباید صرفا با این عنوان تفسیر کرد که قصد دولت این بوده که زنان را از پس پرده بیرون بیاورد. چراکه از سال‌ها پیش بسیاری از زنان شروع به این کار کرده بودند؛ همچنین برخی از اقدامات قبلی دولت زنان را از پس پرده بیرون کشیده بود، از جمله صدور شناسنامه و پاسپورت عکس‌دار برای زنان؛ زیرا رواج شناسنامه عکس‌دار به معنای این بود که چهره زن می‌بایست پیدا باشد و مرد غریبه نیز می‌تواند این چهره را ببیند. پس این سیاست را باید با عینک دیگری غیر از «بیرون کشیدن زنان از پس پرده» دید. کشف حجاب یورشی از سوی دولت بود برای تصرف هر آنچه که بیرون از اختیار آن بود.

تردیدهای حکومت درمورد «کشف حجاب»

اما جدا از این نوع تحلیل‌ها، اتفاقات مربوط به واقعه کشف حجاب نیز نکات مهمی را به ما گوشزد می‌کند؛ نکاتی که نشان‌دهنده تردیدها و دودلی‌های افراد حکومت درمورد نحوه اجرای این سیاست بود. ۱۷ دی ۱۳۱۴ روزی بود که رضاشاه به‌همراه همسرش تاج‌الملوک و دو دخترش، شمس و اشرف، برای اعطای دیپلم به فارغ‌التحصیلان دختر دانش‌سرای عالی در رشته‌های طب و قابلگی در مراسمی شرکت کردند. همسر و دو دختر رضاشاه در این مراسم «بی‌حجاب» بودند. همین پوشش جدید زنان در این مراسم بود که بعدها «کشف حجاب» نامیده شد.

ادامه مطلب

مرثیه‌ای بی‌اشک بر مرگ عموزنجیرباف (بخش اول: سرمایۀ اجتماعی چیست؟)

اعتماد به یک دایرۀ کوچک از افراد نزدیک، ناتوانی در شنیدن ایده‌ها و دیدگاه‌های مخالف، تشکل‌های کوتاه‌عمر و پرحاشیۀ صنفی و سیاسی، تنهایی و تک‌رَوی، تبدیل رقابت به خصومت، فقدان لابی‌های اثربخش صنفی، ارتباطات حرفه‌ای سست، بده‌بستان‌های اندک در محیط‌های کاری و دوستانه، همگی نشانه‌هایی از یک بیماری جمعی هستند: کمبود سرمایۀ اجتماعی.

اما سرمایۀ اجتماعی چیست؟ آیا سرمایۀ اجتماعی صرفاً اعتماد به دیگران است؟ قطعاً خیر…

زمانی ‌که دو باجناق، که یکی کارمند و دیگری راننده‌تاکسی است، نمی‌توانند سر یک موضوع ساده با یکدیگر به مفاهمه برسند، آن چیزی که غایب است سرمایۀ اجتماعی‌ست. زمانی ‌که بچه‌های یک کلاس قرار می‌گذارند که برای اعتراض به سیستم سرمایش ضعیف مدرسه دسته‌جمعی غیبت کنند ولی فقط نیمی از آن‌ها پای قرار می‌مانند، آن چیزی که غایب است سرمایۀ اجتماعی‌ست. زمانی ‌که بازوهای حقوقی شرکت‌های دیجیتال نمی‌توانند (یا نمی‌خواهند) منافع مشترک خود را یا یکدیگر در میان بگذارند، و در نتیجه نمی‌توانند در راستای منافع یکدیگر در مقابل جریان‌های قوانین بازدارنده قد علم کنند، آن چیزی که غایب است سرمایۀ اجتماعی‌ست.

ادامه مطلب

زیر سایه پهلوی اول (قسمت دوم)

مقدمه

همه شنیده‌ایم که رضاخان با کودتا بر تخت قدرت نشست و به سلسله قاجار پایان داد. اما شاید کمتر از خودمان پرسیده باشیم چنین فردی که با زور به قدرت می‌رسد، چگونه نزدیک به دو دهه پادشاه ایران باقی می‌ماند و در آخر هم نه به دست مردم، بلکه با دخالت دولت‌های خارجی از قدرت کنار می‌رود. به نظر می‌رسد حکومت رضاخان از نوعی مشروعیت در جامعه ایران برخوردار بود؛ اما تا شرایط سال‌های حول‌وحوش ۱۲۹۹ (سال کودتای رضاخان) را در نظر نگیریم، نمی‌توانیم علت مشروعیت حکومت او را درک کنیم.

ادامه مطلب